آیا دارید در مسیر رهبری آگاهانه پیش می‌روید؟

آشنایی با کتاب ____

آیا دارید در مسیر رهبری آگاهانه پیش می‌روید؟

آدم‌ها معمولاً از من می‌پرسند از کجا می‌توانند بفهمند که دارند در مسیر رهبری آگاهانه گام برمی‌دارند یا نه. من علاوه بر اینکه به آنها می‌گویم  اصلاً چنین مسیری وجود ندارد و جایی که همین الان در آن قرار دارند و با چیزهایی که می‌دانند، عالی‌اند، گاهی برخی از شاخص‌های رشدی را که در ادامه معرفی می‌شوند به آنها پیشنهاد می‌کنم:

وضعیت آگاهی‌تان را بیشتر بررسی خواهید کرد.

به بیان ساده مرتباً از خودتان می‌پرسید « کجا هستم؟» این پرسش ساده باعث می‌شود ذهنتان، الگوهای شخصیتی‌تان، و واکنش‌پذیری‌تان بر اساس تهدید دیگر غیرارادی و خودکار نباشد. این پرسش کمکتان می‌کند تا از الگوها فراتر رفته و از موقعیتتان آگاه شوید.

سؤال‌های دیگری که می‌توانید از خودتان بپرسید اینها هستند:

  • آیا بالای خط هستم یا پایین آن؟آیا در موقعیت «برمن» هستم یا «به وسیله من»؟
  • آیا در واکنش‌پذیری هستم یا تچان؟
  • آیا از روی عشق رفتاری می‌کنم یا از ترس؟

زیاد مهم  نیست که کدام پرسش را از خودتان بپرسید، بلکه مهم آن است که آگاهانه مکث کنید تا موقعیتان را بررسی کنید. مکث کردن فضایی را برایتان خلق می‌کند که به جای آنکه فقط خودِ همیشگی‌تان باشید، تماشاگر خودتان هم باشید. وقتی مکث می‌کنید، نفس می‌کشید، حضور پیدا می‌کنید و با آگاهی کنجکاوانه خودتان را مشاهده می‌کنید، بیشتر احتمال دارد که فراشناخت را تجربه کنید و خودتان را ‌درستتر ببینید.

آدم‌ها معمولاً سفرشان در مسیر رهبری آگاهانه را از سطح مفهومی آغاز می‌کنند؛ آنها کتابی می‌خوانند، به پادکستی گوش می‌دهند و ویدیویی می‌بینند. ممکن است از این مفهوم خوششان بیاید و دلشان بخواهد  بیشتر بدانند. حتی ممکن است تأئید ذهنی به اعتبار و ارزش رهبری آگاهانه بدهند. اما در جایی رهبری ‌آگاهانه از سازه‌ای ذهنی تبدیل می‌شود به تمرینی که انجام می‌دهید. یکی از اجزای ضروری این تمرین، پرسیدن آن است که، « کجا هستم؟»

شنوندۀ بسیار بهتری می‌شوید.

یکی از نتایج تمرین کردن رهبری آگاهانه این است که شنوندۀ عالی‌ای خواهید شد. در درونتان بیشتر و بیشتر احساس آرامش خواهید کرد و این سکون منجر به این خواهد شد که با افراد دیگر با حضور ارتباط برقرار کنید. از حضور شما به‌سادگی و بدون تلاش چندانی خواهید توانست که از همۀه مرکز‌های آگاهی گوش دهید. با سرتان به محتوایی که افراد می‌گویند گوش می‌دهید، با قلبتان به احساسات آنها و با شهودتان به خواسته‌های عمیق آنها گوش می‌دهید، چیزی که بیشتر آنها می‌خواهند.

وقتی به حرف‌های افراد گوش می‌دهید و آنها احساس می‌کنند عمیقاً درک شده‌اند و آنها را فهمیده‌اید، شاهد کاهش نقش‌بازی در روابطتان در کار و خانواده خواهید بود. هر چه کمتر به نفس خود چسبیده باشید و کمتر بگذارید تاراه خودش را برود، فضای بیشتری دارید تا واقعاً  دیگران را ببینید. وقتی آدم‌ها احساس می‌کنند آنها را دیده‌اید، معمولاً بسیار کمتر واکنشی‌اند.

ارتباط شما با زمان و پول تغییر خواهد کرد.

اگر به تمرین رهبری آگاهانه متعهد باشید، کم‌کم اما حتماً، ارتباط شما با زمان و پول تغییر خواهد کرد. کم‌کم احساس می‌کنید زمان و پول کافی وجود دارد. کمتر استرس خواهید داشت، کمتر در عجله خواهید بود و کمتر احساس فشار می‌کنید. شعله‌های طمع و وسواس اکتساب در شما خاموش می‌شود. قدردانی و بخشندگی به‌طور طبیعی بیشتر خودشان را نشان خواهند داد؛ بدون تلاش و زور زدن. با تغییر رابطۀ شما با زمان، متوجه خواهید شد که کارهای بیشتری با تلاش کمتر و اثرگذاری بیشتری انجام می‌شوند. استرسی که همراه احساس  کمبود پول و زمان است، از میان خواهد رفت و با آرامش بیشتر جایگزین خواهد شد.

دیگران متوجه می‌شوند و بازخورد می‌دهند.

در جایی و البته نه خیلی سریع، آدم‌های دوروبرتان کم‌کم متوجه تغییراتتان خواهند شد. غیرعادی نخواهد بود که دیگران بگویند تغییر کرده‌اید و یا چیزی دربارۀ نحوۀ رفتار و کردارتان عوض شده است. آنها لزوماً نمی‌توانند روی موضوع مشخصی دست بگذارند و همیشه هم آن را دوست نخواهند داشت اما متوجه آن خواهند شد. وقتی تغییرات واقعی در درون و در سطح آگاهی اتفاق می‌افتند در نهایت تفاوت‌هایی را در بیرون ایجاد می‌کنند. اگر آدم‌ها متوجه نشوند و بازخورد ندهند، احتمالاًتغییراتتان بیشتر در سطح باورها و افکارند نه در آگاهی که از تمرین متعهدانه می‌آید.

اینها چند نشانۀ بسیار معمول از تغییرات واقعی در تحول آگاهی هستند. وقتی دربارۀ این مطالب تأمل می‌کنید، اول، با خودتان مهربان باشید؛ تحول معمولاً (البته نه همیشه) زمان نیاز دارد. دوم اینکه با خودتان روراست باشید؛ آیا در حال تمرین کردنید و آیا تغییرات در حال رخ دادنند؟

۱۵ پیمان رهبری آگاهانه

مرحله اول

تمام وکمال مسئولیت پذیرفتن

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

پیمان دوم

از طریق کنجکاوی یاد گرفتن

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

پیمان سوم

همۀ احساسات را احساس کردن

پیمان می‌بندم که احساساتم را تا مرز تمام شدنشان احساس کنم. احساسات می‌آیند و من موقعیتشان را در بدنم پیدا می‌کنم و سپس حرکت می‌کنم، نفس می‌کشم و آنها را به کلام درمی‌آورم تا به‌تمامی آزاد شوند.

پیمان می‌بندم در مقابل احساساتم مقاومت کنم، دربارۀ آنها قضاوت کنم و بابتشان عذرخواهی کنم. من آنها را سرکوب می‌کنم، از آنها اجتناب می‌کنم و آنها را پنهان می‌کنم.

پیمان چهارم

با شفافیت و صراحت صحبت کردن

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

پیمان پنجم

غیبت را ریشه کن کردن

پیمان میبندم غیبت کردن را پایان دهم، با افرادی که با آنها مسئلهای دارم مستقیم صحبت کنم و دیگران را ترغیب کنم تا با کسانی که با آنها مسئله یا مشکلی دارند مستقیم صحبت کنند.

پیمان میبندم دربارۀ افراد چیزهایی را بگویم که به خودشان نمیگفتم یا نخواهم گفت. پیمان میبندم بهگونهای دربارۀ افراد صحبت کنم که اگر حضور داشتند این کار را نمیکردم. پیمان میبندم به غیبت کردن دیگران گوش دهم.

پیمان ششم

تمامیت را پیش گرفتن

پیمان می‌بندم تمامیت را به بهترین شکل در پیش بگیرم، که توجه کردن به همۀ احساسات اصیل، ابراز کردن حقایق تردیدناپذیر، وفادار ماندن به توافق‌هایم و بر عهده گرفتن 100% مسئولیت را در بر می‌گیرد.

پیمان می‌بندم با پنهان کردن حقایقم، انکار کردن احساساتم، وفادار نماندن به توافق‌هایم و بر عهده نگرفتن 100% مسئولیت در عدم تمامیت زندگی کنم.

پیمان هفتم

قدردان بودن

پیمان میبندم زندگی‌ام همواره همراه با قدردانی باشد و بهطورکامل در برابر دریافت و ابراز قدردانی گشوده باشم.

پیمان میبندم دربارۀ «متعلقاتم» خودم را سزاوار و مستحق بدانم و هنگامیکه به شکل دلخواهم مورد قدردانی قرار نگیرم برنجم.

پیمان هشتم

در قلمرو نبوغتان بهترین بودن

پیمان می‌بندم شُکوه کاملم را ابراز کنم و به دیگران کمک کنم و الهام‌بخش آنها باشم تا به‌طورکامل خلاقیتشان را ابراز کنند و در قلمرو نبوغشان زندگی کنند.

پیمان می‌بندم مانع خودم شوم و پتانسیل کامل خودم را نشان ندهم و این کار را با زندگی کردن در محدوده‌های ناکارایی، کارایی و حتی مزیت و برتری انجام دهم.

پیمان نهم

سرشار از تفریح و آسودگی زندگی کردن

پیمان می‌بندم زندگی‌ای سرشار از تفریح، بداهه و خنده خلق کنم. پیمان می‌بندم زندگی را آن‌گونه ببینم که خودش دارد به‌سادگی و راحتی در برابرم شکوفا می‌شود. پیمان می‌بندم با ارج نهادن به آسودگی، نو شدن پیوستۀ چیزها و ریتم‌های زندگی انرژی‌ام را به حد اعلا برسانم.

پیمان می‌بندم زندگی‌ام را جدی ببینم: این زندگی مستلزم کار سخت، تقلا و کشمکش است. من تفریح و استراحت را انحراف‌هایی از اثربخشی و کارایی می‌بینم.

پیمان دهم

نظر مخالف را بررسی کن

پیمان می‌بندم که دیدگاه مخالف داستانم را به همان اندازۀ داستان خودم یا بیشتر از آن درست در نظر بگیرم. متوجه این هستم که دنیای اطرافم را تفسیر می‌کنم و به داستان‌هایم معنی می‌دهم.

پیمان می‌بندم به حقیقت داشتن داستان‌هایم و معنایی که به آنها می‌دهم باور داشته باشم.

پیمان یازدهم

برای تأیید، کنترل و امنیتْ منشأ بودن

پیمان می‌بندم منشأ تأیید، کنترل و امنیتم خودم باشم.

پیمان می‌بندم براساس این باور زندگی کنم که تأیید، کنترل و امنیتم از بیرون (از افراد دیگر، شرایط و وضعیت‌ها) سرچشمه می‌گیرد.

پیمان دوازدهم

از هرچیزی به اندازۀ کافی داشتن

پیمان می‌بندم که احساس کنم از هرچیزی به اندازۀ کافی دارم، ازجمله زمان، پول، عشق، انرژی، مجال، منابع و...

پیمان می‌بندم ذهنیت کمبود داشته باشم، یعنی بخواهم این‌گونه ببینم که در دنیا «به اندازۀ کافی» برای من و دیگران وجود ندارد و درنتیجه باید حواسم باشد که حتماً چیزهایی را که «مال من» است به دست بیاورم و آنها را حفظ کنم.

پیمان سیزدهم

دنیا را یاور خود احساس کردن

پیمان می‌بندم همۀ افراد و شرایط را یاورانی ببینم که به شکلی عالی به یادگیری مهم‌ترین چیزها در مسیر رشدم کمک می‌کنند.

پیمان می‌بندم دیگران و شرایط را موانع و اختلال‌هایی بر سر راه به دست آوردن چیزهایی ببینم که بیشتر از هرچیزی می‌خواهم.

پیمان چهاردهم

راه‌حل‌های همه‌طرف‌برنده خلق کردن

پیمان می‌بندم برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌هایی همه‌طرف‌برنده خلق کنم.

پیمان می‌بندم زندگی را بازی‌ای با جمع صفر ببینم و برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌های برنده‌ـ‌بازنده خلق کنم.

پیمان پانزدهم

چاره ی کار بودن

پیمان می‌بندم چارۀ کار یا راه‌حلی باشم که موردنیاز است: کم بودن چیزی در دنیا را دعوتی ببینم که به آنچه موردنیاز است تبدیل شوم.

پیمان می‌بندم به نیازمندی‌های دنیا با بی‌اعتنایی یا بیزاری نگاه کنم و هیچ کاری انجام ندهم یا اینکه دیگران را سرزنش کنم.

پیمان اول

تمام وکمال مسئولیت پذیرفتن

پیمان می‌بندم که مسئولیت کامل شرایط زندگی و بهزیستی جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی خودم را بپذیرم. پیمان می‌بندم که از دیگران برای مسئولیت‌پذیری تمام ‌وکمال زندگیشان حمایت کنم.

پیمان می‌بندم که دیگران و خودم را برای آنچه در دنیا ایراد دارد سرزنش کنم. پیمان می‌بندم که قربانی، شرور یا قهرمان باشم و بیشتر یا کمتر از 100% مسئولیت را بپذیرم.

پیمان دوم

از طریق کنجکاوی یاد گرفتن

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

پیمان سوم

همۀ احساسات را احساس کردن

پیمان می‌بندم که احساساتم را تا مرز تمام شدنشان احساس کنم. احساسات می‌آیند و من موقعیتشان را در بدنم پیدا می‌کنم و سپس حرکت می‌کنم، نفس می‌کشم و آنها را به کلام درمی‌آورم تا به‌تمامی آزاد شوند.

پیمان می‌بندم در مقابل احساساتم مقاومت کنم، دربارۀ آنها قضاوت کنم و بابتشان عذرخواهی کنم. من آنها را سرکوب می‌کنم، از آنها اجتناب می‌کنم و آنها را پنهان می‌کنم.

پیمان چهارم

با شفافیت و صراحت صحبت کردن

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

پیمان پنجم

غیبت را ریشه کن کردن

پیمان میبندم غیبت کردن را پایان دهم، با افرادی که با آنها مسئلهای دارم مستقیم صحبت کنم و دیگران را ترغیب کنم تا با کسانی که با آنها مسئله یا مشکلی دارند مستقیم صحبت کنند.

پیمان میبندم دربارۀ افراد چیزهایی را بگویم که به خودشان نمیگفتم یا نخواهم گفت. پیمان میبندم بهگونهای دربارۀ افراد صحبت کنم که اگر حضور داشتند این کار را نمیکردم. پیمان میبندم به غیبت کردن دیگران گوش دهم.

پیمان ششم

تمامیت را پیش گرفتن

پیمان می‌بندم تمامیت را به بهترین شکل در پیش بگیرم، که توجه کردن به همۀ احساسات اصیل، ابراز کردن حقایق تردیدناپذیر، وفادار ماندن به توافق‌هایم و بر عهده گرفتن 100% مسئولیت را در بر می‌گیرد.

پیمان می‌بندم با پنهان کردن حقایقم، انکار کردن احساساتم، وفادار نماندن به توافق‌هایم و بر عهده نگرفتن 100% مسئولیت در عدم تمامیت زندگی کنم.

پیمان هفتم

قدردان بودن

پیمان میبندم زندگی‌ام همواره همراه با قدردانی باشد و بهطورکامل در برابر دریافت و ابراز قدردانی گشوده باشم.

پیمان میبندم دربارۀ «متعلقاتم» خودم را سزاوار و مستحق بدانم و هنگامیکه به شکل دلخواهم مورد قدردانی قرار نگیرم برنجم.

پیمان هشتم

در قلمرو نبوغتان بهترین بودن

پیمان می‌بندم شُکوه کاملم را ابراز کنم و به دیگران کمک کنم و الهام‌بخش آنها باشم تا به‌طورکامل خلاقیتشان را ابراز کنند و در قلمرو نبوغشان زندگی کنند.

پیمان می‌بندم مانع خودم شوم و پتانسیل کامل خودم را نشان ندهم و این کار را با زندگی کردن در محدوده‌های ناکارایی، کارایی و حتی مزیت و برتری انجام دهم.

پیمان نهم

سرشار از تفریح و آسودگی زندگی کردن

پیمان می‌بندم زندگی‌ای سرشار از تفریح، بداهه و خنده خلق کنم. پیمان می‌بندم زندگی را آن‌گونه ببینم که خودش دارد به‌سادگی و راحتی در برابرم شکوفا می‌شود. پیمان می‌بندم با ارج نهادن به آسودگی، نو شدن پیوستۀ چیزها و ریتم‌های زندگی انرژی‌ام را به حد اعلا برسانم.

پیمان می‌بندم زندگی‌ام را جدی ببینم: این زندگی مستلزم کار سخت، تقلا و کشمکش است. من تفریح و استراحت را انحراف‌هایی از اثربخشی و کارایی می‌بینم.

پیمان دهم

نظر مخالف را بررسی کن

پیمان می‌بندم که دیدگاه مخالف داستانم را به همان اندازۀ داستان خودم یا بیشتر از آن درست در نظر بگیرم. متوجه این هستم که دنیای اطرافم را تفسیر می‌کنم و به داستان‌هایم معنی می‌دهم.

پیمان می‌بندم به حقیقت داشتن داستان‌هایم و معنایی که به آنها می‌دهم باور داشته باشم.

پیمان یازدهم

برای تأیید، کنترل و امنیتْ منشأ بودن

پیمان می‌بندم منشأ تأیید، کنترل و امنیتم خودم باشم.

پیمان می‌بندم براساس این باور زندگی کنم که تأیید، کنترل و امنیتم از بیرون (از افراد دیگر، شرایط و وضعیت‌ها) سرچشمه می‌گیرد.

پیمان دوازدهم

از هرچیزی به اندازۀ کافی داشتن

پیمان می‌بندم که احساس کنم از هرچیزی به اندازۀ کافی دارم، ازجمله زمان، پول، عشق، انرژی، مجال، منابع و...

پیمان می‌بندم ذهنیت کمبود داشته باشم، یعنی بخواهم این‌گونه ببینم که در دنیا «به اندازۀ کافی» برای من و دیگران وجود ندارد و درنتیجه باید حواسم باشد که حتماً چیزهایی را که «مال من» است به دست بیاورم و آنها را حفظ کنم.

پیمان سیزدهم

دنیا را یاور خود احساس کردن

پیمان می‌بندم همۀ افراد و شرایط را یاورانی ببینم که به شکلی عالی به یادگیری مهم‌ترین چیزها در مسیر رشدم کمک می‌کنند.

پیمان می‌بندم دیگران و شرایط را موانع و اختلال‌هایی بر سر راه به دست آوردن چیزهایی ببینم که بیشتر از هرچیزی می‌خواهم.

پیمان چهاردهم

راه‌حل‌های همه‌طرف‌برنده خلق کردن

پیمان می‌بندم برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌هایی همه‌طرف‌برنده خلق کنم.

پیمان می‌بندم زندگی را بازی‌ای با جمع صفر ببینم و برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌های برنده‌ـ‌بازنده خلق کنم.

پیمان پانزدهم

چاره ی کار بودن

پیمان می‌بندم چارۀ کار یا راه‌حلی باشم که موردنیاز است: کم بودن چیزی در دنیا را دعوتی ببینم که به آنچه موردنیاز است تبدیل شوم.

پیمان می‌بندم به نیازمندی‌های دنیا با بی‌اعتنایی یا بیزاری نگاه کنم و هیچ کاری انجام ندهم یا اینکه دیگران را سرزنش کنم.