رهبری از بالای خط

مترجمان: عماد قائنی، مرتضی خضری پور

آشنایی با کتاب

کتاب «رهبری از بالای خط» ترجمۀ کتاب “The 15 commitments of conscious leadership” است. تمرین کردن و به‌کارگیری مفاهیم این کتاب کمک می‌کند فارغ از جایگاه شغلی و اجتماعی، «رهبری» به‌معنای منشأ اثر دیدن خود را در زندگی تجربه کنید. این کتاب به شما ترفندهایی برای همراه کردن یا متقاعد کردن دیگران نمی‌آموزد، بلکه مسیری را نشان می‌دهد که بتوانید به‌گونه‌ای دیگر با زندگی در تعامل باشید؛ گونه‌ای از جنس رهبری!

این کتاب دربارۀ «رهبری آگاهانه» است و «رهبری آگاهانه» یعنی به‌جای اینکه به «برحق» بودن و «حق‌به‌جانب» بودن علاقه‌مند باشیم، با کنجکاوی در پی «یادگیری» باشیم. زمانی‌که «منیّت» ما را از اشتباه می‌ترساند، این ترس باعث می‌شود از ایده‌هایمان به هر قیمتی دفاع کنیم و سخت تلاش کنیم دیگران را متقاعد کنیم که حق با ماست – اغلب با پرخاش.

رهبری آگاهانه دربارۀ شناخت احساساتی است که بر فرایندهای فکری ما تأثیر می‌گذارند و همین‌طور دربارۀ بازگشتن به وضعیت ذهنی کنجکاوی است که در آنجا نسبت به هر ایده‌ای گشوده هستیم و خلاق‌تریم. حتی در زمانی‌که این ایده‌ها با ایدۀ‌ ما در تضاد هستند.

این کتاب با مدلی بسیار ساده – یک خط – به خودآگاهی ما کمک می‌کند. در هر زمانی ما یا بالای خط قرار داریم و یا پایین خط. زمانی‌که در بالای خط هستیم در حال رهبری آگاهانه‌ایم و زمانی‌که در پایین خط هستیم در حالت تدافعی قرار گرفته‌ایم. در بالای خط، باز، گشوده، کنجاو و متعهد به یادگیری هستیم و در پایین خط، بسته، تدافعی و متعهد به مُحق بودنیم.

۱۵ پیمان رهبری آگاهانه

تمام‌وکمال مسئولیت پذیرفتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که مسئولیت کامل شرایط زندگی و بهزیستی جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی خودم را بپذیرم. پیمان می‌بندم که از دیگران برای مسئولیت‌پذیری تمام‌وکمال زندگی‌شان حمایت کنم.


بر من

پیمان می‌بندم که دیگران و خودم را برای آنچه در دنیا ایراد دارد سرزنش کنم. پیمان می‌بندم که قربانی، شرور یا قهرمان باشم و بیشتر یا کمتر از 100% مسئولیت را بپذیرم.

از طریق کنجکاوی یاد گرفتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.


بر من

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

همۀ احساسات را احساس کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که احساساتم را تا مرز تمام شدنشان احساس کنم. احساسات می‌آیند و من موقعیتشان را در بدنم پیدا می‌کنم و سپس حرکت می‌کنم، نفس می‌کشم و آنها را به کلام درمی‌آورم تا به‌تمامی آزاد شوند.


بر من

پیمان می‌بندم در مقابل احساساتم مقاومت کنم، دربارۀ آنها قضاوت کنم و بابتشان عذرخواهی کنم. من آنها را سرکوب می‌کنم، از آنها اجتناب می‌کنم و آنها را پنهان می‌کنم.

با شفافیت و صراحت صحبت کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم آنچه را بگویم که از نظرم حقیقت دارد. پیمان می‌بندم کسی باشم که دیگران در برابر او خودشان را با شفافیت و صراحت ابراز کنند.


بر من

پیمان می‌بندم حقایقم (واقعیت‌ها، احساسات، تصورات) را پنهان کنم و به‌گونه‌ای صحبت کنم که امکان دست‌کاری در نتایج را به من بدهد. پیمان می‌بندم به طرف مقابلم گوش ندهم.

غیبت را ریشه کن کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم غیبت کردن را پایان دهم، با افرادی که با آنها مسئله‌ای دارم مستقیم صحبت کنم و دیگران را ترغیب کنم تا با کسانی که با آنها مسئله یا مشکلی دارند مستقیم صحبت کنند.


بر من

پیمان می‌بندم دربارۀ افراد چیزهایی را بگویم که به خودشان نمی‌گفتم یا نخواهم گفت. پیمان می‌بندم به‌گونه‌ای دربارۀ افراد صحبت کنم که اگر حضور داشتند این کار را نمی‌کردم. پیمان می‌بندم به غیبت کردن دیگران گوش دهم.

تمامیت را در پیش گرفتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم تمامیت را به بهترین شکل در پیش بگیرم، که توجه کردن به همۀ احساسات اصیل، ابراز کردن حقایق تردیدناپذیر، وفادار ماندن به توافق‌هایم و بر عهده گرفتن 100% مسئولیت را در بر می‌گیرد.


بر من

پیمان می‌بندم به غیبت کردن دیگران گوش دهم.پیمان می‌بندم با پنهان کردن حقایقم، انکار کردن احساساتم، وفادار نماندن به توافق‌هایم و بر عهده نگرفتن 100% مسئولیت در عدم تمامیت زندگی کنم.

قدردان بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم زندگی‌ام همواره همراه با قدردانی باشد و به‌طورکامل در برابر دریافت و ابراز قدردانی گشوده باشم.


بر من

پیمان می‌بندم دربارۀ «متعلقاتم» خودم را سزاوار و مستحق بدانم و هنگامی‌که به شکل دلخواهم مورد قدردانی قرار نگیرم برنجم.

در قلمرو نبوغتان بهترین بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم شُکوه کاملم را ابراز کنم و به دیگران کمک کنم و الهام‌بخش آنها باشم تا به‌طورکامل خلاقیتشان را ابراز کنند و در قلمرو نبوغشان زندگی کنند.


بر من

پیمان می‌بندم مانع خودم شوم و پتانسیل کامل خودم را نشان ندهم و این کار را با زندگی کردن در محدوده‌های ناکارایی، کارایی و حتی مزیت و برتری انجام دهم.

سرشار از تفریح و آسودگی زندگی کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم زندگی‌ای سرشار از تفریح، بداهه و خنده خلق کنم. پیمان می‌بندم زندگی را آن‌گونه ببینم که خودش دارد به‌سادگی و راحتی در برابرم شکوفا می‌شود. پیمان می‌بندم با ارج نهادن به آسودگی، نو شدن پیوستۀ چیزها و ریتم‌های زندگی انرژی‌ام را به حد اعلا برسانم.


بر من

پیمان می‌بندم زندگی‌ام را جدی ببینم: این زندگی مستلزم کار سخت، تقلا و کشمکش است. من تفریح و استراحت را انحراف‌هایی از اثربخشی و کارایی می‌بینم.

نظر مخالف را بررسی کن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که دیدگاه مخالف داستانم را به همان اندازۀ داستان خودم یا بیشتر از آن درست در نظر بگیرم. متوجه این هستم که دنیای اطرافم را تفسیر می‌کنم و به داستان‌هایم معنی می‌دهم.


بر من

پیمان می‌بندم به حقیقت داشتن داستان‌هایم و معنایی که به آنها می‌دهم باور داشته باشم.

برای تأیید، کنترل و امنیتْ منشأ بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم منشأ تأیید، کنترل و امنیتم خودم باشم.


بر من

پیمان می‌بندم براساس این باور زندگی کنم که تأیید، کنترل و امنیتم از بیرون (از افراد دیگر، شرایط و وضعیت‌ها) سرچشمه می‌گیرد.

از هرچیزی به اندازۀ کافی داشتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که احساس کنم از هرچیزی به اندازۀ کافی دارم، ازجمله زمان، پول، عشق، انرژی، مجال، منابع و...


بر من

پیمان می‌بندم ذهنیت کمبود داشته باشم، یعنی بخواهم این‌گونه ببینم که در دنیا «به اندازۀ کافی» برای من و دیگران وجود ندارد و درنتیجه باید حواسم باشد که حتماً چیزهایی را که «مال من» است به دست بیاورم و آنها را حفظ کنم.

دنیا را یاور خود احساس کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم همۀ افراد و شرایط را یاورانی ببینم که به شکلی عالی به یادگیری مهم‌ترین چیزها در مسیر رشدم کمک می‌کنند.


بر من

پیمان می‌بندم دیگران و شرایط را موانع و اختلال‌هایی بر سر راه به دست آوردن چیزهایی ببینم که بیشتر از هرچیزی می‌خواهم.

راه‌حل‌های همه‌طرف‌برنده خلق کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌هایی همه‌طرف‌برنده خلق کنم.


بر من

پیمان می‌بندم زندگی را بازی‌ای با جمع صفر ببینم و برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌های برنده‌ـ‌بازنده خلق کنم.

چارۀ کار بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم چارۀ کار یا راه‌حلی باشم که موردنیاز است: کم بودن چیزی در دنیا را دعوتی ببینم که به آنچه موردنیاز است تبدیل شوم.


بر من

پیمان می‌بندم به نیازمندی‌های دنیا با بی‌اعتنایی یا بیزاری نگاه کنم و هیچ کاری انجام ندهم یا اینکه دیگران را سرزنش کنم.

تمام‌وکمال مسئولیت پذیرفتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که مسئولیت کامل شرایط زندگی و بهزیستی جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی خودم را بپذیرم. پیمان می‌بندم که از دیگران برای مسئولیت‌پذیری تمام‌وکمال زندگی‌شان حمایت کنم.


بر من

پیمان می‌بندم که دیگران و خودم را برای آنچه در دنیا ایراد دارد سرزنش کنم. پیمان می‌بندم که قربانی، شرور یا قهرمان باشم و بیشتر یا کمتر از 100% مسئولیت را بپذیرم.

از طریق کنجکاوی یاد گرفتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که خودآگاهی‌ام را ارتقا دهم. پیمان می‌بندم که هر تعامل را فرصتی برای یادگیری ببینم. پیمان می‌بندم کنجکاوی را مسیری برای یادگیری سریع در نظر داشته باشم.


بر من

پیمان می‌بندم خودم را محق بدانم و موقعیت‌ها را به‌گونه‌ای ببینم که گویا بر من واقع می‌شوند. پیمان می‌بندم روحیۀ تدافعی داشته باشم، به‌ویژه هنگامی‌که اطمینان دارم حق با من است.

همۀ احساسات را احساس کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که احساساتم را تا مرز تمام شدنشان احساس کنم. احساسات می‌آیند و من موقعیتشان را در بدنم پیدا می‌کنم و سپس حرکت می‌کنم، نفس می‌کشم و آنها را به کلام درمی‌آورم تا به‌تمامی آزاد شوند.


بر من

پیمان می‌بندم در مقابل احساساتم مقاومت کنم، دربارۀ آنها قضاوت کنم و بابتشان عذرخواهی کنم. من آنها را سرکوب می‌کنم، از آنها اجتناب می‌کنم و آنها را پنهان می‌کنم.

با شفافیت و صراحت صحبت کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم آنچه را بگویم که از نظرم حقیقت دارد. پیمان می‌بندم کسی باشم که دیگران در برابر او خودشان را با شفافیت و صراحت ابراز کنند.


بر من

پیمان می‌بندم حقایقم (واقعیت‌ها، احساسات، تصورات) را پنهان کنم و به‌گونه‌ای صحبت کنم که امکان دست‌کاری در نتایج را به من بدهد. پیمان می‌بندم به طرف مقابلم گوش ندهم.

غیبت را ریشه کن کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم غیبت کردن را پایان دهم، با افرادی که با آنها مسئله‌ای دارم مستقیم صحبت کنم و دیگران را ترغیب کنم تا با کسانی که با آنها مسئله یا مشکلی دارند مستقیم صحبت کنند.


بر من

پیمان می‌بندم دربارۀ افراد چیزهایی را بگویم که به خودشان نمی‌گفتم یا نخواهم گفت. پیمان می‌بندم به‌گونه‌ای دربارۀ افراد صحبت کنم که اگر حضور داشتند این کار را نمی‌کردم. پیمان می‌بندم به غیبت کردن دیگران گوش دهم.

تمامیت را در پیش گرفتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم تمامیت را به بهترین شکل در پیش بگیرم، که توجه کردن به همۀ احساسات اصیل، ابراز کردن حقایق تردیدناپذیر، وفادار ماندن به توافق‌هایم و بر عهده گرفتن 100% مسئولیت را در بر می‌گیرد.


بر من

پیمان می‌بندم به غیبت کردن دیگران گوش دهم.پیمان می‌بندم با پنهان کردن حقایقم، انکار کردن احساساتم، وفادار نماندن به توافق‌هایم و بر عهده نگرفتن 100% مسئولیت در عدم تمامیت زندگی کنم.

قدردان بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم زندگی‌ام همواره همراه با قدردانی باشد و به‌طورکامل در برابر دریافت و ابراز قدردانی گشوده باشم.


بر من

پیمان می‌بندم دربارۀ «متعلقاتم» خودم را سزاوار و مستحق بدانم و هنگامی‌که به شکل دلخواهم مورد قدردانی قرار نگیرم برنجم.

در قلمرو نبوغتان بهترین بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم شُکوه کاملم را ابراز کنم و به دیگران کمک کنم و الهام‌بخش آنها باشم تا به‌طورکامل خلاقیتشان را ابراز کنند و در قلمرو نبوغشان زندگی کنند.


بر من

پیمان می‌بندم مانع خودم شوم و پتانسیل کامل خودم را نشان ندهم و این کار را با زندگی کردن در محدوده‌های ناکارایی، کارایی و حتی مزیت و برتری انجام دهم.

سرشار از تفریح و آسودگی زندگی کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم زندگی‌ای سرشار از تفریح، بداهه و خنده خلق کنم. پیمان می‌بندم زندگی را آن‌گونه ببینم که خودش دارد به‌سادگی و راحتی در برابرم شکوفا می‌شود. پیمان می‌بندم با ارج نهادن به آسودگی، نو شدن پیوستۀ چیزها و ریتم‌های زندگی انرژی‌ام را به حد اعلا برسانم.


بر من

پیمان می‌بندم زندگی‌ام را جدی ببینم: این زندگی مستلزم کار سخت، تقلا و کشمکش است. من تفریح و استراحت را انحراف‌هایی از اثربخشی و کارایی می‌بینم.

نظر مخالف را بررسی کن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که دیدگاه مخالف داستانم را به همان اندازۀ داستان خودم یا بیشتر از آن درست در نظر بگیرم. متوجه این هستم که دنیای اطرافم را تفسیر می‌کنم و به داستان‌هایم معنی می‌دهم.


بر من

پیمان می‌بندم به حقیقت داشتن داستان‌هایم و معنایی که به آنها می‌دهم باور داشته باشم.

برای تأیید، کنترل و امنیتْ منشأ بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم منشأ تأیید، کنترل و امنیتم خودم باشم.


بر من

پیمان می‌بندم براساس این باور زندگی کنم که تأیید، کنترل و امنیتم از بیرون (از افراد دیگر، شرایط و وضعیت‌ها) سرچشمه می‌گیرد.

از هرچیزی به اندازۀ کافی داشتن

به وسیله من

پیمان می‌بندم که احساس کنم از هرچیزی به اندازۀ کافی دارم، ازجمله زمان، پول، عشق، انرژی، مجال، منابع و...


بر من

پیمان می‌بندم ذهنیت کمبود داشته باشم، یعنی بخواهم این‌گونه ببینم که در دنیا «به اندازۀ کافی» برای من و دیگران وجود ندارد و درنتیجه باید حواسم باشد که حتماً چیزهایی را که «مال من» است به دست بیاورم و آنها را حفظ کنم.

دنیا را یاور خود احساس کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم همۀ افراد و شرایط را یاورانی ببینم که به شکلی عالی به یادگیری مهم‌ترین چیزها در مسیر رشدم کمک می‌کنند.


بر من

پیمان می‌بندم دیگران و شرایط را موانع و اختلال‌هایی بر سر راه به دست آوردن چیزهایی ببینم که بیشتر از هرچیزی می‌خواهم.

راه‌حل‌های همه‌طرف‌برنده خلق کردن

به وسیله من

پیمان می‌بندم برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌هایی همه‌طرف‌برنده خلق کنم.


بر من

پیمان می‌بندم زندگی را بازی‌ای با جمع صفر ببینم و برای هر مسئله، مشکل، نگرانی یا موقعیتی که زندگی سر راهم قرار می‌دهد راه‌حل‌های برنده‌ـ‌بازنده خلق کنم.

چارۀ کار بودن

به وسیله من

پیمان می‌بندم چارۀ کار یا راه‌حلی باشم که موردنیاز است: کم بودن چیزی در دنیا را دعوتی ببینم که به آنچه موردنیاز است تبدیل شوم.


بر من

پیمان می‌بندم به نیازمندی‌های دنیا با بی‌اعتنایی یا بیزاری نگاه کنم و هیچ کاری انجام ندهم یا اینکه دیگران را سرزنش کنم.

پیش‌گفتارهای کتاب را مرور کنید

Now you can read the prefaces

  • پیش‌گفتار ناشر
  • پیش‌گفتار مترجم
  • پیش‌گفتار نویسنده

از معرفی نسخۀ فارسی کتاب رهبری از بالای خط: رویکردی جدید برای موفقیت پایدار به شما خرسندیم. قویاً باور داریم رهبری آگاهانه حدومرزی نمی‌شناسد و این پیمان‌ها برای همۀ انسان‌ها قطع‌نظر از فرهنگ، ملیت و پیشینه‌شان سودمندند. فرهنگ ایرانی با میراث غنی‌ای همچون اشعار مولانا، که زندگی آگاهانه را خاطرنشان می‌کند، ظرفیت شگرفی برای در پیش گرفتن این نگرش دارد.

چارچوب‌ها و روش‌های بسیار متفاوتی برای ارتقای اثربخشی رهبری وجود دارد، اما در بسیاری از آنها پایداری جنبۀ مهمی است که ناآگاهانه مغفول می‌ماند. رهبری پایدار به معنای در پیش گرفتن اقدامات آگاهانه همراه با حفظ دیدی کل‌نگر و توجه به یگانگی جهان هستی و انسان است.

فارغ از هر نقش یا جایگاهی که دارید، این کتاب کمکتان می‌کند با پذیرفتن ۱۰۰% مسئولیتِ تأثیر بلندمدتتان در جهانْ رهبر بهتری باشید. امیدواریم آگاهانه رهبری کنید و از موفقیت پایدار بهره‌مند شوید.

 

"جیم دِثمر، دایانا چاپمن و کِیلی وارنر کِلِمپ"

 

موضوع آگاهی از چند دهۀ پیش تاکنون درحال خروج تدریجی از برج عاجِ عزلت‌نشینی‌های عرفانی قدیم و تبدیل شدن به صحبت روزمرۀ متخصصان امروز در حوزه‌های گوناگون است.

من به این روندْ همواره حس دوگانه‌ای داشته‌ام و دارم. از طرفی خوشحالم که آگاهی جمعی می‌تواند با فراگیر شدن این موضوع بالاتر رود و دست‌کم خواب عمیق مردم در روزمرگی‌های عادتی‌شان کمی سبک‌تر شود، اما از طرف دیگر، نگران از دست رفتن اصالت آنم، زیرا چیزی که بخواهد در سطح گسترش پیدا کند خواه‌ناخواه باید از عمق خود کم کند.

به‌هرتقدیر، رویکرد درست را در این می‌بینم که با جریان جاری همراه شوم و به گسترش آن کمک کنم، ولی هم‌زمان برای حفظ کیفیت کار به اندازۀ خودم مسئول و در تلاش باشم. مقدمۀ حاضر را نیز با همین حس و رویکرد نوشته‌ام.

 

آگاهی چیست؟

پیش‌ازآنکه بخواهیم آگاهی را در عمل به کار بگیریم، ابتدا باید دربارۀ چیستی آن صحبت کنیم.

آگاهی چیزی زیربنایی‌تر از دانش و اطلاعات و از جنس حضور و توجه است. فرض کنید شما شخصی متخصص در زمینۀ کار با نرم‌افزار پیچیده‌ای هستید و اکنون دارید روش کار با آن را به جمعی آموزش می‌دهید. در اینجا محتوای صحبت شما اطلاعات و دانشتان دربارۀ نرم‌افزاری است که دارید به شنوندگانتان منتقل می‌کنید، اما آگاهی شما بستگی دارد به مقدار حضور لحظه‌به‌لحظۀ شما به خودتان، به شنوندگانتان و نحوۀ تعاملی که بین شما و شنوندگانتان در جریان است.

 

موضوع‌های آگاهی

اگر آگاهی از جنس حضور و توجه است و نه از جنس دانش و اطلاعات، پس موضوع‌های آن نیز همه باید از جنس زمان حال باشند، یعنی باید همواره در تغییر و در جریان باشند، زیرا به چیزهایی که در زمان حال هستند می‌توانیم توجه کنیم و نسبت به آنها در حضور قرار بگیریم، ولی چیزهایی که در زمان حال نيستند فقط در حافظۀ ما جا دارند و نسبت به آنها نمی‌توانیم در حضور قرار بگیریم. فقط می‌توانیم به آنها فکر کنیم. در همان مثال آموزش نرم‌افزار، اطلاعات شما دربارۀ نرم‌افزار از قبل در حافظۀ شما ثبت و ثابت شده است، اما انتقال این اطلاعات به مخاطبتان فرایند جاری‌ای در زمان حال است که لحظه‌به‌لحظه‌ درحال تغییر است.

مواردی که می‌توانند موضوع توجه و آگاهی باشند از این قرارند:

بدن و حرکت‌های آن: بدنتان به‌صورت پیوسته درحال تغییر است. قفسۀ سینه و شکم همراه با دم و بازدم باز و بسته می‌شوند؛ زبان، لب‌ها و دستانتان به هنگام صحبت کردن مشغول حرکت‌اند؛ و بقیۀ قسمت‌های بدن نیز به همین ترتیب؛ مثلاً، گردن خود را به این سو و آن سو می‌چرخانید، روی پاهای خود جابه‌جا مي‌شويد، پلک می‌زنید و...

حس‌های بدنی: بدنتان لحظه‌به‌لحظه‌ حس‌های مختلفی را نمایان می‌کند، حس‌هایی مانند سرما، گرما، درد، خارش، گرفتگی، مورمور شدن، گزگز کردن، پرش‌های ماهیچه‌ای و غیره، که می‌توانند از کاملاً برجسته و مشخص تا بسیار ظریف و نامحسوس باشند.

حالت‌های ذهنی: تمام احساس‌ها و عواطفتان بخشی از حالت‌های ذهنی شمایند، مانند شادی، غم، ترس، خشم، اضطراب، آرامش، شرم، حسادت، خستگی، کلافگی، سرحالی، احساس پرانرژی بودن یا احساس بی‌رمقی، علاقه‌مندی یا بی‌علاقگی، حضور و تمرکز زیاد یا گیجی و حواس‌پرتی، و بسیاری حالت‌های دیگر.

محتویات ذهن: محتویات ذهن فکرهایند. فکرهایند که عواطف و حالت‌های ذهنی شما را تشکیل می‌دهند و از آن طرف، حالت‌های ذهنی موجب تولید فکرهای متناسب با خودشان می‌شوند. حالت‌های ذهنی و محتویات ذهن در عمل جریان یکپارچه‌ای را تشکیل می‌دهند و واقعیت‌هایی مجزا از هم نیستند.

محیط: هرآنچه در محیط می‌تواند به ادراک حواستان درآید می‌تواند جزو موضوع‌های آگاهی شما باشد، مانند چهرۀ افرادی که مشغول صحبت کردن با آنهایید، مدل و رنگ لباس‌هایی که پوشیده‌اند، انواع وسایلی که در اطراف وجود دارند، تمام صداهایی که به گوشتان می‌رسند، اعم از صحبت کردن مخاطبانتان با هم یا سروصداهای بیرون و بسیاری چیزهای دیگر.

اما مهم‌ترین موضوع آگاهیْ خودِ آگاهی است. به‌عبارت‌دیگر، مهم‌ترین موضوعی که باید به آن توجه داشته باشیم خودمانیم. باید متوجه باشیم چگونه به بدنمان، احساس‌هایمان، فکرهایمان و محیطمان توجه می‌کنیم. باید به نحوۀ توجه کردنمان توجه داشته باشیم. باید مشاهده‌کنندۀ خودمان در هنگام مشاهدۀ چیزها باشیم. باید به عملکرد ادراکی خود، مستقل از موضوع موردِادراکمان، آگاه باشیم. و به‌صورت ساده و خودمانی، باید همواره وجود خودمان را احساس کنیم و از بودن خودمان غافل نباشیم.

آگاهی در اصل و اساسِ خود به مقولۀ من و بی‌منی مربوط است. اگر حضور و توجه درستی به خود نداشته باشیم، ذهن می‌تواند اطلاعات خود را به‌صورتی نادرست پردازش کند و به نتیجه‌های نادرست برسد. بنیادی‌ترین نتیجۀ نادرستی که ذهن به آن رسیده است احساس توهمی ولی بی‌نهایت قدرتمندی از خود همچون موجودیتی مجزا و بیگانه با بقیۀ جریان وجود است، همان چیزی که به آن، خود، من، نفس و غیره نام داده‌اند.

حضور و توجه به خود و عملکردهای آن می‌تواند ماهیت خیالی آن را روشن و ما را از هویت‌سازی با آن رها کند. این منِ انتزاعی و خیالی، که ذهنْ به‌خطا سرهم‌بندی کرده است، ریشۀ تمام خطاها و مسئله‌های انسان است و سروکار داشتن آگاهی با من و بی‌منی درواقع سروکار داشتن آگاهی با سلامت نداشتن یا داشتن است.

وضعیت‌های چهارگانه‌ای که در پیشگفتار این کتاب نام برده شده و رهبری از موضع آنها تقسیم‌بندی شده است درواقع تقسیم‌بندی‌ای براساس من و بی‌منی است که می‌توانم آن را به‌صورت زیر توصیف کنم.

وضعیت بر من: وضعیت منی که قربانی و اداره‌شونده است.

وضعیت به‌وسیلۀ من: وضعیت منی که مسئول و منشأ اثر است.

وضعیت از طریق من: وضعیت منی که در هماهنگی و توازن با دنیای پیرامون خود است.

وضعیت انگار من: وضعیت بی‌منی.

برطبق مدل بالا، هرچه از وضعیت اول به‌سمت وضعیت چهارم پیش می‌رویم، هم زندگی شخصی و روابط فردی‌مان و هم حوزۀ کار و روابط کاری‌مان سالم‌تر، شکفته‌تر و رضایت‌بخش‌تر می‌شوند. البته هرچه به‌سمت وضعیت چهارم پیش می‌رویم، آموزش نیز دشوارتر می‌شود، زیرا درک مقولۀ من و بی‌منی بسیار درونی و انتقال آن بسیار دشوار است. اما به قول مولانا، «آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به‌قدر تشنگی باید چشید.» و این توصیه‌ای است که نویسندگان کتاب به کار بسته‌اند. آنها بدون آنکه به‌طورمستقیم از واژگان من و بی‌منی استفاده کنند، آموزش‌های خود در امر رهبری را به‌نحوی ارائه کرده‌اند که به‌کارگیری آنها تقریباً می‌شود معادل همان حرکت از وضعیت اول به‌سمت جلو. اما جنبۀ جالب دیگری که وجود دارد کنار گذاشتن وضعیت چهارم و اکتفا به صرفاً اشارۀ مختصری به آن است. حقیقت آن است که دنیای امروز هنوز از آمادگی لازم برای درک مفهوم بی‌منی بسیار به دور است و اصرار بر وارد کردن آن در آموزش‌های عمومی صرفاً باعث به بیراهه رفتن و به ابتذال کشیده شدن آن می‌شود.

 

آگاهی در عمل

به موضوع‌های آگاهی، یعنی انواع چیزهایی که می‌توان به آنها توجه کرد و نسبت به آنها در حضور قرار گرفت، اشاره کردم، اما باید تأکید کنم که در کار خودشناسی، موضوع‌های آگاهی اهمیت زیادی ندارند و چیزی که حائز اهمیت اصلی است فرایند آگاهی است. به‌بیان‌دیگر، چیزهایی که می‌بینید اهمیت زیادی ندارند، بلکه شمایی که دارید آن چیزها را می‌بینید اهمیت دارید. مهم نیست دارید آسمان و ابرها را مشاهده می‌کنید، حواستان به حس‌های بدنتان است، دم و بازدم خود را دنبال می‌کنید، متوجه فکرهای خود هستید یا احساس مثلاً خشم خود را زیر نظر گرفته‌اید. در تمام این موارد، ذهن ادراک‌کنندۀ شما باید واجد شرایط خاصی باشد تا بتوان بر روی عملی که انجام می‌شود نام آگاهی، توجه، حضور، مشاهده، مراقبه، مایندفولنس یا نام‌های دیگری که ممکن است به این فرایند داده شود گذاشت.

 

ویژگی‌های آگاهی درست

۱. ارادی بودن

در آگاهی و توجه قرار گرفتنْ کاری ارادی است. برای اینکه در وضعیت آگاهی باشیم باید بخواهیم حضور داشته باشیم و توجه کنیم، وگرنه آگاهی اتفاق نمی‌افتد و ذهن به عملکرد عادتی و خودکار خود ادامه می‌دهد. باید بخواهیم حواسمان به خودمان باشد، وگرنه ذهنمان در موضوع‌های ادراکی خودش غرق می‌شود و دیگر وجود و حضور خود را تجربه نخواهیم کرد.

۲. فراگیر بودن

آگاهی امری انتخابی نیست. در تمرین‌های اصیل مراقبه هیچ موضوعی برای توجه انتخاب نمی‌شود و آنچه به آن توجه می‌شود زمان حال با تمامی اجزای آن و همۀ تغییرهایی است که می‌کند. آگاهی نباید با انتخابگری محدود شود و باید باز و بسیط باقی بماند. اگر برای آگاهی موضوعات مشخصی انتخاب کنیم، تبدیل به تمرینی تمرکزی می‌شود و حضور نسبت به خود و زمان حال خود را از دست می‌دهیم.

 

۳. غیرپردازشگرانه بودن

آگاهی یعنی توجه خالص و بدون پردازش؛ یعنی فکر نکردن به چیزی که به آن توجه می‌کنیم. البته فکرها همواره در جریان‌اند و خود جزو موضوع‌های توجه به حساب می‌آیند، ولی به هنگام توجه بی‌واسطه به چیزها ما به‌طورارادی فکر نمی‌کنیم. همان‌طور که اشاره کردم، آگاهی امری ارادی است و در این کار ارادۀ ما بر این است که فقط مشاهده‌گر باشیم و هیچ نوع قضاوتی نکنیم، نظری ندهیم، نتیجه‌ای نگیریم و خلاصه هیچ نوع تداخل فکری‌ای ایجاد نکنیم.

۴. پیوسته بودن

آگاه بودن کاری لحظه‌به‌لحظه‌ است. ازآنجاکه جریان زمان حالْ لحظه‌‌به‌‌لحظه‌ برقرار است، توجه به آن نیز باید فرایندی لحظه‌به‌لحظه‌ باشد. البته خواهی‌نخواهی حواس‌پرتی و دوباره به خود آمدن اتفاق می‌افتد، ولی ارادۀ ما بر این است که پیوسته مشغول نظاره‌گری باشیم و کار دیگری که ما را از توجه پیوسته خارج کند انجام ندهیم.

 

۵. پذیرش

پذیرش را آخرین ویژگی‌ ذکر کردم تا روی آن تأکید خاص‌تری بکنم. در کار حضور و آگاهی، وضعیت ذهن به‌این‌صورت است که هیچ پیش‌فرض و باید و نبایدی ندارد و در برابر هرآنچه به تجربه درآید باز و پذیراست. ما به مراقبه نمی‌نشینیم که تجربۀ خاصی بکنیم یا اتفاق خاصی بیفتد، بلکه می‌خواهیم زمانی را در ارتباط با خود سپری کنیم و عملکرد آگاهی خود را در ادراک انواع تجربه‌های خود و واکنش‌هایی که به آنها نشان می‌دهد تماشا کنیم. هرچه پذیرش کامل‌تری داشته باشیم، با خود و واقعیت‌های زمان حالِ خود در ارتباط کامل‌تری قرار می‌گیریم و هرچه پذیرشمان کمتر باشد، بیشتر با خود و چیزها به درگیری می‌افتیم.

در این کتاب، خط افقی ساده‌ای به‌عنوان مدل اصلی برای رهبری آگاهانه ارائه شده است و همچنین چهار وضعیت رهبری و پانزده پیمان رهبری، که همگی به‌نوعی با مقولۀ آگاهی در ارتباط‌اند. دربارۀ چهار وضعیت رهبری و ارتباط آنها با آگاهی و موضوع من و بی‌منی کمی پیش‌تر توضیح دادم. اکنون این مقدمه را با توضیح ارتباط آگاهی با مدل خط افقی و پیمان‌های رهبری به پایان می‌برم تا کاربرد مطالبی که دربارۀ آگاهی تشریح کردم تاحدی مشخص شود. البته شایان ذکر است که کارکرد این کتابْ آموزش آگاهی و حضور نیست و صرفاً به کاربردهای آن در حوزۀ رهبری سازمانی می‌پردازد. برای آشنا شدن و تسلط پیدا کردن به این امر، رهبران سازمانی و دیگر علاقه‌مندان باید کتاب‌هایی را که دراین‌باره نوشته شده‌اند مطالعه و در برنامه‌های آموزشی مربوط شرکت کنند تا بتوانند آموزش‌های لازم را فرابگیرند و به تمرین کردن آنها مشغول شوند.

مدل خط افقی بیان می‌کند که ما در هر لحظه یا در بالای این خط، یعنی در وضعیت اثربخش برای رهبری، یا در پایین این خط، یعنی در وضعیت ناکارآمد برای رهبری، قرار داریم. از رهبران خواسته می‌شود همواره خود را از نظر قرار داشتن در بالا یا پایین این خط بررسی کنند. این کار نیاز به حضور و آگاهی دارد. برای این کار، شخص باید اولین اصل خودشناسی، یعنی «فلش به درون»، را به اجرا بگذارد. فلش به درون یعنی مکث کردن و آگاهی پیدا کردن از خود و حالت ذهنی خود. در اینجا مشخص می‌شود شخص در بالای خط قرار گرفته است یا در پایین آن. براساس چهارمین ویژگی آگاهی درست، یعنی پیوسته بودن آگاهی، رهبر سازمان باید به‌صورت پیوسته از وضعیت خود آگاه باشد، زیرا ذهن همواره در تغییر است و به‌طورنوسانی در بالا یا پایین خط قرار می‌گیرد. هرچه پیوستگی آگاهی بیشتر رعایت شود، رهبر از قرار گرفتن خود در پایین خط زودتر مطلع می‌شود و بهتر می‌تواند از رفتارهای نامناسبی که از موضع پایین خط بروز می‌کنند جلوگیری کند تا دوباره در موضع بالای خط قرار بگیرد و رفتار لازم را بروز دهد. به‌این‌ترتیب، پیوسته در آگاهی قرار داشتن موجب کمتر شدن خطاهای رهبر و بهبود وضعیت رفتاری او در مجموعۀ سازمان تحت هدایت خود می‌شود.

پیمان‌های پانزده‌گانه نیز هریک به‌نوعی با حضور و آگاهی رهبر در ارتباط‌اند. برای جلوگیری از طولانی شدنی کلام به تک‌تک پیمان‌ها اشاره نمی‌کنم و فقط چند مورد را برای نمونه بررسی می‌کنم.

برای مثال، مهم‌ترین پیمان مطرح‌شده در کتابْ پیمان اول است که درواقع زیربنای اجرایی پیمان‌های دیگر به حساب می‌آید. این پیمان، که مسئولیت‌پذیری در همۀ زمینه‌های جسمی، احساسی، ذهنی و معنوی است، با ویژگی‌های دوم و چهارم آگاهی درست، یعنی فراگیر بودن و پیوسته بودن، در ارتباط است. فقط رهبری قادر خواهد بود در تمامی زمینه‌ها مسئولیت‌پذیر باشد که بتواند آگاهی خود را بدون محدود شدن در موضوعی مشخص به تمامی موضوع‌ها معطوف نگه دارد و این کار را به‌صورت پیوسته به انجام برساند. پیمان ششم نیز که به تمامیت رهبر اشاره دارد به همین ترتیب از این دو ویژگی آگاهی درست تغذیه می‌شود.

مثال دیگرْ پیمان دوم یا یادگیری از طریق کنجکاوی است. برای اجرای این پیمان، رهبر نیاز دارد ذهنی باز و بدون پیش‌فرض داشته باشد تا بتواند با همۀ موقعیت‌ها به‌صورتی شایسته و سازنده روبه‌رو شود. پنجمین ویژگی آگاهی درست، یعنی پذیرش، در این زمینه به کار می‌آید. پذیرش همچنین به رهبر برای انجام دادن پیمان دهم، یعنی بررسی کردن نظر مخالف، نیز کمک می‌کند.

صحبت من در اينجا به پایان می‌رسد. خوانندۀ عزيز می‌تواند در خلال مطالعۀ کتاب حضور روح آگاهی را در جای‌جای آن احساس کند. امیدوارم نشر این کتاب به افزایش آگاهی در ادارۀ سازمان‌های ما کمک شایانی کند و باعث ارتقای صحت و سلامت آنها شود. به نویسندگان، مترجمان و ناشران این کتاب خوب خسته نباشید و خدا قوت می‌گویم و برای آنان آرزوی توفیق و بهروزی دارم.

 

"کورش حشمتی"

مدت‌هاست که وقتی دربارۀ رهبری سازمانی صحبت می‌شود، خیلی از افراد به یاد مباحثی مانند سبک‌های رفتاری رهبران سازمانی و فنونی در متقاعدسازی یا انگیزه‌بخشی به افراد یا ایجاد انسجام جمعی می‌افتند. این در حالی است که مدتی است توجه به اهمیت زیاد ویژگی‌های وجودی خود رهبران سازمانی، آن‌هم از زاویۀ تأثیر هویت آنها از زاویۀ «بودنشان» (به تعبیر اریک فروم) بر رفتارهایشان، درحال گسترش است. از این منظر فقط آنچه رهبران سازمانی انجام می‌دهند مهم نیست،‌ بلکه مهم‌تر آن است که آنها اعمال خود را با چه انگیزه‌هایی و با چه نوع تعهدی در قبال خود و دیگر انسان‌ها انجام می‌دهند. اصالت وجودی رهبران سازمانی و برداشتی که از هویت خود و تعاملشان با جهان و سایر انسان‌ها دارند موجب می‌شود که میزان ارزش‌آفرینی حقیقی و پایداری لازم در رفتارهای آنها ایجاد و حفظ شود.

کتاب حاضر ترجمۀ اثری است که از چنین منظری به رهبریِ مدیران سازمانی نگریسته است و دوستان عزیزم، جناب آقای قائنی و جناب آقای خضری‌پور، با علاقه‌مندی و توجه زیاد در انجام دادن این ترجمه آن را تقدیم به جامعۀ علاقه‌مندان به مباحث رهبری سازمانی کرده‌اند. هرچند انتظار می‌رود که این کتاب برای مدیران بسیار مفید باشد، برای هر انسانی که به دنبال رشد وجودی خود است نیز می‌تواند منبعی تأمل‌برانگیز باشد.

از ویژگی‌های اصلی این کتاب این است که رهبری برای مدیران را حاصل «پیمان»هایی می‌داند که افراد دربارۀ خود و دیگران با خود می‌بندند و با انتخاب مختارانه و آگاهانۀ این پیمان‌ها، نسبت جدیدی با خود و محیط پیرامون خود برقرار می‌کنند. از منظر این کتاب، رهبریِ مدیران ابتدا از رهبری بر خود آغاز می‌شود. این نوع رهبری آگاهانه بر خودْ انسان را از حالتی منفعل و آسیب‌پذیر در قبال عوامل محیطی خارج می‌کند و وی را تبدیل به فردی فعال،‌ مسئولیت‌پذیر در قبال زندگی خود و دیگران و کنجکاو برای یادگیری عمیق می‌کند. در مقابل، وقتی انسان عمدتاً خود را محصول محیط پیرامونی بداند، توان رهبری بر خود را از دست خواهد داد و درصورت شکست، دیگران و عوامل محیطی را سرزنش خواهد کرد و حتی قدر موفقیت‌های خود را نیز حقیقتاً نخواهد دانست و از فرصت‌ها نیز برای یادگیری و شادمانی بهره‌مند نخواهد شد. به تعبیری دیگر، وقتی اصالت کافی در فرد وجود نداشته باشد، وی بیشتر تسلیم شرایط محیطی است و عوامل بیرونی است که هویت وی را تعریف می‌کند، ازاین‌رو، در برابر پدیده‌ای بیرونی منفعل می‌شود و دنباله‌رو خواهد بود و ممکن است با حس قوی سرزنش و تسلیم منفعلانه تبدیل به فردی شود که نتواند ارزش‌آفرینی کند. وقتی فردی انتخاب مختارانه‌ای می‌کند که خودش «هویت مبتنی بر بودن» خود را تاحدامکان فعالانه خلق کند و در قبال آنچه هست مسئولانه برخورد کند، تعاملش با دیگران شفاف‌تر و مسئولانه‌تر خواهد بود و زندگی‌اش بیشتر بر «خودِ حقیقی»اش منطبق خواهد بود. همچنین فردی که بر ذهن و وجودش خودآگاهی دارد، با خودمشاهده‌گری به‌احتمال بیشتری ظرفیت‌های لازم را برای رشد و ارزش‌آفرینی خود مسئولانه خلق می‌کند. کتاب یک مرحله هم فراتر می‌رود و به خواننده پیشنهاد می‌کند تا این پیمان را ببندد که دل خود را به روی دیگران بگشاید و با تعاملی شفاف و خیرخواهانه برای دیگران ارزش‌آفرین باشد. شاید نکته‌ای کلیدی در این کتاب این باشد که صرفاً انتخابگری را برای تقویت رهبری بر خود کافی نمی‌داند، بلکه فراتر از نگاهی فردمحور به هویت انسان نگاه می‌کند و رشد وی را در پذیرش نقش دیگران و قدردانی از آنها در خلق زندگی‌اش می‌داند که به اتفاق دیگران می‌آفریند.

یکی از الگوهای مفهومی جالب مطرح‌شده در کتاب الگویی است که در فصل دوم و برای معرفی چهار نوع هویت فردی در قبال خود و جهان پیرامون مطرح شده است. براساس این الگو، چهار حالت در تبیین هویت انسان در عرصه‌های مختلف قابل‌تعریف است. این چهار حالت بیان وضعیت‌هایی است که میزان اصالت و همچنین ارزش‌آفرینی وی را به تصویر می‌کشد. گرچه براساس نظر مطرح‌شده در فصل دوم کتاب، حرکت از وضعیت بر من (با تأثیرپذیری زیاد از محیط) به به‌وسیلۀ من (با عمده کردن انتخابگری خود) برای عمدۀ رهبران سازمانی کفایت می‌کند، به نظرم صرفاً ایجاد این تغییرِ وضعیت کفایت ندارد. توقف در وضعیت به‌وسیلۀ من در موقعیت‌های مختلف گرچه شرایط خوبی برای مسئولیت‌پذیری و تأثیرگذاری ایجاد می‌کند، ممکن است زمینه‌ساز خودرأیی و منیت فرد شود. حتی ممکن است دیگران در کنار چنین فردی احساس رشد و شکوفایی نکنند و از وی گریزان شوند، زیرا ممکن است وی تأکید بر محیطی کنترلی بر دیگران کند. ازاین‌رو، به نظر می‌رسد که برای رشدی ارزش‌آفرین و پایدار حتماً باید تغییر وضعیت به از طریق من (درک تعامل خود با پدیده‌های پیرامونی و سایر انسان‌ها از طریق خلق معنای زندگی) انجام شود. برخی از تعهدهای تبیین‌شده در کتاب ازجمله پیمان‌های هفتم، سیزدهم و چهاردهم می‌توانند نمونه‌هایی از هویت از طریق من باشد. تأمل بیشتر روی فصل دوم کتاب و الگوی مطرح‌شده در آن را به‌خصوص برای کسانی که به مفاهیم اصالت و رهبری اصیل نیز علاقه‌مندند متواضعانه توصیه می‌کنم.

توجه به خطر «کمال‌گرایی» و پرهیز از آن در هنگام مطالعۀ کتاب و مسیر تجارب پیمان‌هایی که در آن مطرح شده است احتمالاً مفید باشد. شاید برای عده‌ای مسیر مطالعه و کسب تجارب مرتبط با پیمان‌های ذکرشده در این کتاب همراه با نوعی کمال‌گرایی باشد. برخی افراد کمال‌گرا با شروع چنین تجاربی ممکن است به دلیل موفقیت‌های ناکافی از نظر خودشان در انجام دادن این تعهدها دچار سرخوردگی یا یأس شوند. به نظرم بتوان این‌گونه پیشنهاد داد که درهرحال هر انسانی علی‌رغم بستن پیمان‌هایی با خود و در تعاملاتش با دیگران ممکن است گاهی مرتکب اشتباه‌هایی شود یا در لحظاتی نتواند با خودآگاهی به پیمان‌هایش وفادار بماند. بدون اینکه قصد توجیه منفی این اشتباهات را داشته باشم، به نظرم یکی از نکات کلیدی برای رشد این است که از کمال‌گرایی در رشد پرهیز کنیم و در عین داشتن شفقت با خود و دیگران، بپذیریم که به دلیل محدودیت‌های انسانی خود، ممکن است در موقعیت‌هایی اشتباه کنیم و متأسفانه گاهی حتی از پیمان‌های حقیقی خود غفلت کنیم. در چنین شرایطی کافی است که با تقویت خودآگاهی و ادامۀ حقیقی پیمانی که با خود بسته‌ایم بدون سرزنش‌های مخرب و زیان‌بار مجدداً به‌طوراصیل به مسیر صحیح بازگردیم و با تمام وجود مجدداً برای آن پیمان متعهدانه بکوشیم.

در پایان امیدوارم با انتخابی که برای مطالعۀ عمیق این کتاب دارید از مطالعۀ آن لذت ببرید. از آن مهم‌تر اینکه آرزو دارم تا آموزه‌های این کتاب در کنار آموزه‌های مشابهی که در فرهنگ ارزشمند خود داریم منشأ پیمان‌هایی اصیل و ارزش‌آفرین برای همۀ ما باشد.

 

"سید بابک علوی"

قدمی برای زندگی معنادار

Let’s dee videos

آشنایی با مثلث نقش‌بازی

15 پیمان رهبری آگاهانه

احساسات جنسی در محل‌کار را می‌خواهید چه‌کار؟